دانشگاه مجازی المصتفی (پیام ها)
این پیام از طرف یکی از خوانندگان این ویبلاک برایم رسیده که به سمع شما برسانم
ادامه مطلب ...
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
این پیام از طرف یکی از خوانندگان این ویبلاک برایم رسیده که به سمع شما برسانم
ادامه مطلب ...قدامت تاریخی زیست و زندگی هزاره ها در هزاره جات بیشتر از طول و پهنای تاریخ است ، منتها در ادوار مختلف تاریخ این خطه باستانی و مردمان ساکن آن که اکنون هزاره یاد میشود ، دارای نامهای قبایلی مختلف قومی بوده ومنطقه نیز دارای اسامی مختلف به ارتباط وضعیت طبیعی و جغرافیه اش بوده است.
این سرزمین باستانی با تاریخ حماسی مردمانش که درون دره ها دامنه کوهها ، کنار دریا ها و دشت های حاصلخیز آن به حیات پرداخته اندوهیچگاه از زبان تاریخ فرونیفتاده است ، تاریخ مبارزات و تمدن این خط ه کهنسال در قرون گذشته و نسل های اینده بخشی از زیباترین فصول تاریخ منطقه بوده و خواهند بود.
قلل شامخ و دره های زیبای هزاره جات و ساکنان قهرمان آن همچون کام اژدها در طول تاریخ نگذشته اند سم اسپ مهاجمین در خم و پیچ دره های آن به ارامی برزمین نشیند ، کوروش هخامنشی با تهاجم و خشیانه اش آنچنان خاک در چشم شد که بزودی مزه تلخ آنرا اسکندر یونانی با حسرت و اندوه در گوربرد...
ادامه مطلب ...من در کابل علاوه بر اینکه تا حد امکان با نقشه کابل اشنا شدم با دوستان که در کابل زندگی داشتند نیز اشنایی پیدا کردم زندگی در کابل برای فامیل ها مشکلات خود را دارد برای انعده که بلخصوص از کشور های خارج امده اند زندگی خیلی مشکل است ولی برای انعده که از کشور ایران امده اند تاجای خوب و رازی به نظر می رسند و دلیل نیز این است که به گفته خود انها از شر افغانی کثافت گفتن ارام هستیم و انهایی که از کشور پاکستان به کابل امده اند رازی نیست که هیچ پیشیمان هم هستند من چندین بار به خانه دوستم که مرا در خانه خود دعوت می کرد چون من با تمام فامیل انها اشنایی داشتم وقتی از مادر یا پدر و برادر و دیگر اعضای خانواده او در این مورد بحث می کردیم از امدن خود پیشیمان بود می گفت اگر امکان داشته باشد ما بر می گردیم وقتی من از تغییرات که در شهر کویته رونما گردیده بود صحبت می کردم بسیار از خاطره ها خود قصه می کرد چون من علت پیشیمانی را جویا می شدم خود می گفتند از هر نگاه این جا از کویته بدتر است از نگاه قیمتی - گاز - برق مشکلات سرک وغیره ...
ولی من چون با کاکایم در این باره صحبت می کردم او افغانستان را بهتر از کشور های خارج توصیف می کرد شاید دلایل خودش را داشته باشد ولی من چون دلیل را می خواستم می گفت در کشور خود می توانی در امور دولت سهیم باشی از حقوق خود دفاع کنی و بحث مالیه را پیش می آورد می گفت دیگر کشور ها از سرک خود هم که روی ان راه می رویم مالیه می گیرید ...
هر کس دلیل خود را دارد و روی ان استوار است و به همان دلیل زندگی خود را پیش می گیرد .
این بود نظریه ها و زندگی در کابل زیبا !
مشکلات محصلین کشور افغانستان !
گر چه این یک اصل مشخص در نزد هر فرد است که تمام محصلین در هر گوشه و کنار دنیا که باشد از مشکلات برخودار است ولی این نیز نزد شما معلوم است که دانشجویان کشور افغانستان از مشکلات زیاد بر خوردار است !
در این جا لازم بر آن می دانم خاطراتم که راجع به این موضوع است برای تان نوشته کنم
با گذر امتحان کانکور وارد دانشگاه شدیم گرچه پیش از ورود بر دانشگاه نیز مشکلات زیاد را متحمل شدیم یکی تغییر محیط و دوستان و دوری از فامیل که برای کسانی بار اول باشد خیلی گران تمام می شود وقتی که وارد دانشگاه می شوی نیز با مشکلات فراوان برخورد می کنی اول نداشتن معلومات در باره قوانین دانشگاه و اخلاق جدید دوستان و استادان ...
وقتی کسی وارد دانشگاه می شود و چندی در کلاس می نشیند باید در خود تغییر را وارید نماید و خود را با محیط خود اشنای دهد یکی از این چیز ها در دانشگاه پوهنتون مرکزی کابل که توسط استادان ما برای ما به جدی ما را متوجه آن می کرد پوشیدن پتلون بود می گفت هر کسی با پیرن افغانی وارد دانشگاه و خصوصآ فاکولته ما می شود در روز امحتان از نمرات او کاسته می شود گرچه این چیز بود که فقط بچه ها را احساساتی می کرد ولی خلیی مشکل جدید نبود مشکل دوم مشکل دادن سیمنار بود که این مشکل تقریبآ برای همه خلیی گران تمام می شد.
انها که ار مرکز و یا خارج از مرکز وارد دانشگاه می شد گرچه مشکل با کامپوتر نداشت و اگر داشند هم خیلی کم بود آنها می توانستد که مقاله های خود را در کتابخانه با اتظار 2:00 ساعت یا زیادتر از سیمینار خود را تایپ نماید ولی آنها که از ولایت وارد دانشگاه می شود و با کمپوتر اشنای ندارد برای انها خیلی گران تمام می شود آنها بعضی شان با دادن پول به کسانی سیمینار خود را از طریق انترنیت کاپی و چاپ می کردند .
که اکثر بدون کدام تغییر در آن بدست استادان می دادند و استادان نیز بدون اینکه انرا بخواند بادیدن حجم آن انها را نمره می دادن که برای بعضی ها که خود نوشته می کردند خیلی گران تمام می شد.
در مورد استادان نیز که باید در دفعه اول می نوشتم حال ذکر می کنم استادان با نداشتن سواد و اخلاقی که باید یک است دانشگاه باید داشته باشد ندارد .اگر استاد از اخلاق محصل خوشش نیاید محصل اگر خود را در همان سیمستر اول یا از فاکولته تغییر دهد و یا تعجیل بگیرد در غیر ان حتا به گفته خود مدیر فاکولته ما در صنف سوم هم دراب اش و یا چنان کاری می کنم که دلش از دانشگاه سیاه گردد.
![]()
امروز 4 فبروری برابر است با دوم یاد بود از سالگرد شهید حسین علی یوسفی چیرمین هزاره دموکراتیک پارتی .
حسین علی یوسفی یکی از انعده رهبران بزرگ است علاوه بر این که در قبال مردم هزاره های کویته احساس مسولیت کرده و خدمات زیادی را اجرا نموده است علاوه بر آن در قبال مردم هزاره های افغانستان نیز مسولیت های را بر عهده گرفته و خدمات زیادی را به انجام رسانیده است .
حسین علی یوسفی که در هر بخش فرهنگی هنری اجتماعی سیاسی خدمات شایانی را نموده که از مردم پوشیده نیست. امروز هم این جلسه به یاد بود و دوم سالگرد این رهبر بزرگ برنامه شده بود و به اساس این برنامه ریزی خود به اتمام رسید در حوالی ساعت 4:45 بعد از ظهر بود که جلسه با تلاوت قران کریم توسط قاری قران نجیب شروع شد .
بعد از تلاوت قران کریم جناب عبدالحسن شروع به سخن رانی کرد تقریبا مدت نیم ساعت سخن رانی کرد ودر این مدت از خاطره های که با شهید حسین علی یوسفی داشت با مخاطبین در میان گذاشت و به نکات های مهم نیز اشاره نمود او درباره اینکه در این اوقات دست نشانده های بعضی از کشور ها که از قبل در میان ما مردم در کار بوده که در سابق با نام و مهر های مستقیم و حال و تغییر نام و تغییر شکل بیرق و تغییر مهر دست به فعالیت می زند این دست نشانده ها چنان در گذشته خطر های را به ملت ما متحمل شده حال می تواند از ان خطرناکتر و قویتر اسیب را بر ملت ما متحمل شود.
بعد از جناب عبدالحسن شخص دوم هزاره دموکراتیک پارتی وسابق ناظم هزاره تاون جناب احمد علی کهزاد روی استیج امد او زمن اینکه شهادت حسین علی یوسفی را به خانواده و هم فکرانش تسلیت گفت
در باره این که هزاره ها باید که متحد باشند و تنها راهی برای اینده خوب اتحاد تمام هزاره ها است در این باره به نکته های خوبی اشاره کرد او گفت بعضی از احزاب که در خانه های شما رجوع کرده و شعار داده که شما از ما هستید و ما می توانیم که شناخت کارت های شما که بلاک شده ما با شما همکاری می کنیم که دوباره باز اش کنیم و در این باره گفت در بلوچستان حدوت 50 هزاره شناخت کارد بلاک است و تقریبا به تعداد 2000 ان از مردم هزاره است دیگر 48000 آن از همان مردم است که این حزب سیاسی مربوط آن است .
بعد از احمد علی کهزاد سابق کنسیلر جناب عزیز روی استیج امد و در باره فکر سیاسی شهید حسین علی یوسفی سخنان را برای مردم رسانید و بعد از جناب کنسیلر عزیز شخص اول هزاره دیموکراتیک پارتی خالق هزاره روی استیپج امد او نیز در مدت سخنرانی های خود به نکات های مهم اشاره کرد در باره اهمیت شهر کویته که به همین زودی ها از اهمیت خاصی بر خوردار خواهد شد اشاره کرد و در باره کتاب حسین علی یوسفی که یکی از مهمترین کتاب در عرصه فرهنگی و اجتماعی و ادبیات هزاره گی که در سه زبان هزاره گی دری و انگلسی در آن گنجانیده شده گفت که یکی از مهمترین اثاری در عرصه فرهنگی است .
به ادامه گذشته ...
بعد از گذر دوره امادگی کانکور با استاد محترم نعیم صباح زمان ما را زیادتر از دیگر وقت وادار به آن می کرد که امادگی های خود را جدی بگیریم در مدت ما مشکلات های زیادی را حل کردیم حتا استاد ما به این نتیجه رسیده بود که شما دیگر لازم نسیت که در کابل نیز آمادگی ریاضی بخوانید .
در این مدت علاوه بر اینکه ما درس های خود را پیش می بردیم که شاگردان مکتب های دیگر نیز اشنایی پیدا می کردیم انها نیز با ما زیاد صمیمی شده بودند و وقتی که کمی زود تر از استاد می امدیم شوخی های خود را می کردیم و قتی استاد می امد همه ما سر جای خود به بسیار ملایمت می نشستیم که استاد متوجه نگردد ولی این طور نبود استاد که می امد می فهمید که اوضاع از چه قرار بوده است.
خوب به هرحالت روز های خوبی بود برای ما هر روز یک حس دیگری پیدا می شد که باید از همه وقت دیگر آمادکی های خود را جددی می گرفتیم و نسبت ها روز های قبل خوب بود بعد از روز ها یک روز در مکتب در ساعت که با استاد نگران خود استاد حیات الله شیخ زاده داشتیم به ما گفت که شما باید که لباس های به یک رنگ و یک دخت اماده کنید که جشن فارغ شدن شما نزدیک است شما خودتان در این باره تصمیم بگیرید و یک رنگ لباس اماده کنید تا به یک رنگ نزد بیننده ها ( خانواده ها ) به نظر رسید ما بعد از رفتن استاد در این باره دور هم جمع شدیم و یک رنگ لباس را انتخاب کردیم ولی دختران نیز دور هم جمع شده بودند . و نوع لباس و رنگ و دوخت این تعیین شد بلاخره تصمیم به ان شد که روزی باید به بازار برویم و لباس را رفته به خیاط تحویل دهیم و این چنین هم شد بالاخره روزی ان رسید که باید بازار رفته لباس های خود را می آوردیم بعد یک روز با پیامک که توسط همصنفان ام به من رسید پیش مکتب جمع شدیم و مدتی در انتظار سرویس (بس ) بودیم که بس هم امد و چون زیاد بودیم تعداد در داخل بس و تعداد هم در بالای بس نشستیم و در حال رفتن در بازار بودیم من در بالای بس بودیم در این مدت منشی بس که بلوچ بود آمد دنبال کرایه یکی با او اردو می گفت و دیگری فارسی و دوست ی دیگرم که از همه زیادتر شوخ بود به بلوچی و منشی فهمید که مرا آزار می دهد همین که کرایه را جمع کرد رفت ما هم را هم دیکر در حال قصه بودیم مجلس دوستانه بود بعد به جای رسیدم که بس پنچر شد ما بعد از پایا ن امدن هر کدام شوخی خود را به منشی گفتیم منشی بسیار می خندید ما هم ادامه راه را پیدا رفتیم و لباس های خود را می گرفتیم هر می گرفتیم به او تبریک می گفتیم و از او طلب شیرنی می کردیم و به این نتیجه رسیدیم که چاشت شده باید عازم هوتل می شویم و بعد از صرف غذا راهی خانه شدیم .
در این روز ها دیگر اخلاق همصنفانم تغییر کرده بود هر کدام بشتر از دیگر وقت نزد هم می نشستیم و در باره امتحان و اینده و شوخی های دوستانه مشغول بودیم .نا گفته نماند که صنف های دیگر نیز معیار شوخی خود را زیاد کرده بود .
بلاخره روزی به ما از طرف اداره نامه های را آورد که خالی بود و گفت هر کس به تعداد نیاز از این نامه ها بردارد و انها را در جشن فارغ دعوت نماید و این کار نیز صورت گرفت که از این روز عکس های باقی مانده که در فوق است.

مدت یک سال که گذشت در این مدت را در کابل گذشتاندم اینکه چگونه عازم کابل شدیم چه عوامل باعث آن شد که به کابل برویم ! بحث طولانی است .
در اوا خر ماه اوریل بود که مدت چند وقت شده تصمیم گرفته بودیم که کلاس های آمادگی کانکور را دایر نمایم . در باره این موضوع ما چندین بار در صنف بحث کرده بودیم .
بالا خره تصمیم گرفتیم که بعد از ظهور امروز در دوکان ما واقع علی آباد بود جمع گردیم شب همه دوستانم گرد امدیم . آنها عبارت بودند از محمد حسین شخص دارای قد بلند مو ها دو بخش و استاد دای فو و دیدار علی دارای قد میانه مو ها زیاد یکطرفه استاد دای فو شخص سوم نصرت علی مو کم قد میانه لاغر اندام و بصیر احمد دارای قد بلند مو کم دارای معلومات تاریخی و اجتماعی شخص پنجم خودم و مدت 45 دقیقه بحث کردیم و بالاخره تصمیم گرفتیم که یک کورس را دایر نمایم . در مدت در باره قوانین و انگونه سوالات که استاد که باشد ... و بالاخره به نتیجه رسیدم که در باره استاد نعیم صباح در این باره بحث کنیم و در این بار بحث هم کردیم که اخر موفق شدیم . این کورس به سرپرستی استاد نعیم صباح مکان واقع علی آباد در مکتب البیرونی از ساعت 6 تا 7 بعد از ظهر دایر گرید و مدت 5 ماه ادامه پیدا کرد و از این کورس و کوشش همین استاد نعیم صباح بود که در چندین بحث و گفتگو ما را قانع به ان می کرد را عازیم کابل گردیم و همین طور هم شد از این کورس خاطره های جالب داریم . که هیچ گاهی از یاد نخواهیم برد . آدامه دارد ....
کاتب از پرکارترین و دقیق النظرترین تاریخ نویسان معاصر است.
شانزدهم جدی/ دی امسال برابر است با هشتادمین سالروز درگذشت فیض محمد کاتب هزاره، مورخ مشهور افغانستان و مولف کتاب "سراج التواریخ"، که در سال ۱۳۰۹ خورشیدی در کابل چشم از جهان فروبست.
فیض محمد فرزند محمد وکیل از طایفه محمد خواجه هزاره بود و در روستای زرد سنگ از توابع غزنی در ۱۶ رمضان ۱۲۷۹ قمری به دنیا آمد.
به دنبال جنگ سخت قومی و فرقه ای که در آن محل روی داد و به ویرانی سکونتگاه های هزاره ها منجر شد، بازماندگان طایفه محمد خواجه و دیگر اقوام هزاره به "ناهور" غزنی کوچیدند. پدر کاتب در ناهور وکالت و ریاست طایفه محمد خواجه را بر عهده داشت.
ملا فیض محمد تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش و در مکتبخانههای سنتی به انجام رساند و سپس برای ادامه تحصیل به قندهار، لاهور، کابل و نجف رفت و دانشهای متداول روزگار، مانند حکمت، لغت، نجوم، حساب و جبر را آموخت و زبانهای پشتو، عربی، اردو و انگلیسی را هم به اندازه نیاز فراگرفت.
از استادان او در کابل ملا محمد سرور اسحاقزی بود که کاتب "تحریر اقلیدس" و "خلاصه الحساب" و "شرح چغمنی" را نزد وی فرا گرفت.
ضرب المثلها
) بزرگترین ثروت فقر آرزوهاست
The greates wealth is a poverty of desives
2)آزادآن کسی است که مطابق میل خویش زندگی کند
He is free who lives as he chooses
3) زندگی مثل پیاز است ، لایه لایه پوست می کنی و بعد می بینی چیزی در درون آن نیست
Life is like an onion you peel off layer after layer and than you find there's nothing in it
4) باید در جهت ترسمان سفر کنیم
We must travel in the direction of our fear
5) کسی که آرزوهای خود را رها کند،مرگ خود را آغاز می کند
He begins to die who quits his desires
6) موفقیت و عشق،به انسان جسور،روی خوش نشان میدهد
Fortune and love favour the bold
7) مواظب باش دل به چه می بندی چون مطمئناً متعلق به تو خواهد بود
Be careful what you set your heart upon-for it will surely be your
8) کامیابی انسانهای زیادی را به وادی ناکامی کشانده
Success has made failures of many men
9) خوش به حالی کسی که از دیگران توقع حق شناسی ندارد چون ناامید نمی شود
Blessed is he who expects no gratitude for he shall no be disappointed
10) یا کاملا برده باشید یا کاملا آزاد
Either be wholly slaves or wholly free
11) چه قدر بد است که انسان فکر کند آنچه مردم درباره او می گویند حقیقت دارد
How awful to reflect that what people say of us is true
12) بخت و اقبال همان قدر به سراغ ما می آید که ما به سراغ آن می رویم
Fortune comes to meet us not less often than we go to meet her
13) برای آدم بد بخت مرگ به منزله تخفیف از حکم حبس ابد است
For the unhappy man death is the commutation of a sentence of life imprisonment
14) هزار قدم به پیش نهصد و نودو نه قدم به پس این همان «موفقیت» است
A thousand things advance nine hundred and ninety nine retreat that is grogress
15) اندوهگین بودن یک انسان گستاخی در برابر خداوند است
This impious in a good man to besad
16) همه می خواهند عمر دراز داشته باشند اما نمی خواهند پیر شوند
All would live ling but non would be old
17) آنهایی که گذشته را مطالعه نمی کنند اشتباهاتش را تکرار می کنند
Those who don't study the past will repeat its errors
18) آتش طلا را می آزماید و ناملایمات انسان های شجاع را
The fire proves gold adversity brave men
19) پیروزی هزار پدر دارد اما شکست یتیم است
Victory has hundred fathers but d feat is on orphan
20) اگر طالب چیزی هستید آن را فقط از خودتان طلب کنید
If you wish for anything good seek it from yourself
بر گرفته شده از سایت : http://suomi.blogfa.com/
امروز می خواهم در رابطه با زادگاه خویش خدمت استاد نهاید محترم و شما غزیزان که در رابطه باسیمنار امروزی من است تحت عنوان قلعه نای غزنی معلومات که تهیه دیده ام به سمع شما برسانم !
قلعه نای غزنه یا نی قلعه فعلی از مربوطات ولسوالی قرباغ غزنی است که با فاصله تقریبی 10الی 12کیلومتر از سرک پخته شاهراه کابل قندهار می باشد و دارای 25 قریه می باشد .
دارای دو مکتب لیسه هم بچه گانه و هم دخترانه می باشد و دارای دو کلینک نیز می باشد.
ادامه مطلب ...فیض محمد خان ( فیضو خو )
تاریخچه جنبش محمد خان ولد حسین خان قوم سعدی چهاردسته قره باغ قرار ذیل است
یکی دیگر از جنبش سیاسی هزارستان در سال 1927 ه در قرن 17و18 فیض محمد خان ولد حسین خان چهاردسته قره باغ غزنی بوده که در اصطلاح عرفی ومحلی بنام پیضوخو ولد حسین خو معروف است و مخته ی که بنام آن خوانده شده ظاهرا زبان حال خواهرش را بیان می کند
مخته چنین است :
پیضو سونی شاکو رفته
بلدی تیرو دارو رفته
امیر غرق خون مه
سردار عطا خون مه
بیرار غرق خون مه
پیضو سونی قرباغ موره
بلدی شیرو قیماغ موره
پشت پیضو شوه شده
قوه ی پیضو میده شده
شاباش پیضو خون مه
امیر غرق خون مه
سردار آتا خون مه
امیر غرق خون مه
پیضو ره دست بسته برده
از گیرنا مردا برده
بالای برج او زوکده
پیضو خو کشته شده
با خاک خون شسته شده
شاباش پیضو خون مه
امیر غرق خون مه
اسپ پیضو تاخته میه
خون پیضو ریخته میه
گلکومامی کاله بوده
اسپ پیضو اله بوده
شاباش پیضو خون مه
امیر غرق خون مه
سردار آتا خون مه
امیر غرق خون مه
نهال دست شانده بوده
اسپ پیضو کنده بوده
شاباش پیضو خون مه
امیر غرق خون مه
سردار آتا خون مه
امیر غرق خون مه
اسپ پیضو تخته میه
خون پبضو رخته میه
زیمینی ده ایوه منده
بلدی لالی ریزه
اسبی بیری بیوه منده
قیرون پیضو خان مه
امیر غرق خون مه
سردار اتا خون مه
آنچه از روایت بزرگان ، موسفیدان و مادران پیچه سفید روایت می شود وظاهراً این روایت سینه به سینه نقل شده و بما آمده است. فیض محمد خان آدم سرکش مغرور و دلیر و دارای اری و جهه سیاسی بوده است
از نظر ریخت و اسکلت بدنی درشت اندام ، قوی هیکل ، بلند قامت دارای فراست و مردانگی خاص بوده که وی را از باقی خوانین عصر خویش چه در طایفه هزاره چه در قوم پشتون متمایز می نمود سر بزرگ چشم گود و نافذ، ریش بزی ، سینه فراخ ، بازوان ستبر و قدرت عجیب قلبی را برای او توسیف می کند تا انجای که میگوید وقتیکه او را کشتند دستگاه قلب او را قفه سینه برون اوردند در حالیکه هنوز جان داشت بالای سنگ قرار داد و همه هیأت حاکمه حاضر در صحنه از دیدن آن وحشت نمودند و بعد آن را در کلاه خود فیض محمد خان گذاشت کلاه را پر نمود و قلب فیض محمد خان ضرب المثل عام و خاص مردم کشور ما میباشد .
فیض محمد خان را آدم لجوج وسخت کش و ناشکند تعریف می کنند و نیز پداران مان میگوید که وقت در آخرین لحضه مقاومت فیض محمد خان در حالیکه تنها مانده بود در منطقه گاو مرده مشرف به قریه شاکو جایگاه کوهستانی او دستگیر گردیده بود و تمام قوا با تفنگ دست و پاه مقاومت می کرد تا انجایکه چشم او را حدیقه بیرون کردند بند های دست پای او را جدا کردند ، گوش و بینی او را قطع کردند مقابله می نمود حاکمان فاشیت و متعصب آخرین و سیله مقاومت یعنی زبان او را قطع و قلب او را از سینه بیرون اوردند .
تا آن زمان او تسلیم نه شد خیره سیری و روحیه تسلیم ناپذیری او تا هنوز روح حاکمان را میلرزاند بطوریکه بهر بچه غیرتمند هزاره بچه پیضو خو خطاب می کنند این بود بخش کوچکی از داستان فیض محمد خان ( فیضو خو )
ضرب المثلهائی از فرهنگ مردم افغانستان
۱:- خائن خائف است.
۸:- مزن به در کس به انگشت که نزند بدیوارد به مشت.
۳:- منزل دروغگو کوتاه است.
۴:- بارکج به منزل نمی رسد..
۵:- مارگزیده از ریسمان میترسد.
۶:- سیر از دل گرسنه چه میداند.
۷:- مهمان غزیز خدا است.
۸:- از صد خویش یک همسایه پیش.
۹:- مشک انست که خود بوید نه انکه عطار گوید.
۱۰:- کوه هر قدر بلند باشد سر خود راه دارد.
۱۱:- وقتی به چوب سوار رسیدی تو هم چوب سوار شو.